تبليغاتX
تنهایی مرام عشقه

من... تو.... چقدر فاصله داریم!

خنده ام می گیرد وقتی پس از مدت ها بی خبری بی آنکه سراغی از این دل آواره بگیری
می گویی: دلم برایت تنگ است.
یا مرا به بازی گرفته ای
یا معنی واژه هایت را خوب نمی دانی...
دلتنگی ارزانی خودت. من دگر دلم را به خدا سپرده ام

*****

می ترسم
می ترسم که بازی تمام شود!
لحظه ی دیدار
دستانم را پنهان می کنم
مبادا بفهمی
همه چیزم را باخته ام!
*****

نمی دانم چـرا ؟!
این روزهـا
در جواب هـــركه از حالم می پرسـد
تا می گویـم: " خوبــــــــم "
چشمانم
خیس می شود!

+تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 12:40 نویسنده majid |


آسان نبود ولی،
رفتم درون پیله تنهایی خودم،
شاید رها شوم از این همه دردی که می کشم

حالا
:
فضای پیله ام
سرد است و ساکت و خاکستری و تنگ

اما
:
من خواب دیده ام
طاقت اگر بیاورم
یک روز زخم عمیق روی دلم خوب می شود
...

من خواب دیده ام
طاقت اگر بیاورم

یک روز عاقبت پروانه می شوم

+تاریخ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 19:1 نویسنده majid |

کابوس میدیدم از خواب پریدم می خواستم به اغوش تو پناه ببرم 

افسوس............... 

یادم رفته بود که از نبودت به خواب پناه بردم

یادته تو اوج پاییز اخرین لحظه ی دیدار

خب مواظب خودت باش دو سه بار دوباره تکرار

یادته به ماجرامون چقدر نگا می کردیم

تا یکی دلش بیاد و بگه خوب خدا نگه دار

تو خداحافظی کردی دل من یکم تکون خورد

بعدش اسمتو نوشتم روی ساقه ی سپیدار

بارون و گریه که بارید از تو ابر غصه هامون

هر دو مون سر گذاشتیم روی اجرهای دیوار

یه بار دیگه می پرسم راسی راسی باید جدا شیم؟

یادته اشک تو افتاد روی سیم گرم گیتار؟

منم انگار مث اشکت از چشات افتاده بودم

یه جوری دلت می لرزید پس دیگه نکردم اصرار

خیلی اونجا مونده بودیم همه مارو دیده بودند

بدجوری نگاه می کردن مردم کوچه و بازار

نگاتو گرفتی از من گفتی خوب کاری نداری

من شکستم ولی گفتم برو بامید دیدار

دو سه تا فردا گذشت ومن دیگه تو رو ندیدم

شنیدم ولی رسیدی به یکی شبیه دلدار

دل من دوباره لرزید مث اون لحظه ی اخر

خاطرت هرچی که گفتی شد روی رویایی من اوار

حالا من موندم از خدامون چی بخوام خوشیت یا غصت

همه گفت عکس اونو دیگه از رو طاقچه بردار


اما من می گم خدایا من که کلی غصه دارم

غمای اونو بگیرو باز به این دیوونه بسپار


+تاریخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 22:40 نویسنده majid |

              

                                                                که پر می گشایی؟


                                         به هر کجا که روی


                                                          آسمان همین رنگ است...


                                                             ...


                                           آیا به اندیشه ای رسیده ای ؟


                                                           یا هنوز به فکر بقایی؟! ...


                                            ...راه دور است


                                             هر آنچه که بپیمایی


                                                             بی تفکر به آن نرسی! ...

                                          

+تاریخ شنبه یکم بهمن 1390ساعت 20:46 نویسنده majid |

باسلام به همه دوستان و خوانندگان عزیز

امیدوارم از مطالب تنهایی من لذت برده باشین.

و ممنون از نظرات زیبای شما عزیزان که به من دلگرمی می دهد.

من مدتی برای  خدمت سربازی نمی توانم به وبلاگ بیام و مطلب بذارم.

وبلاگ تنهایی مرام عشقه . . . همیشه  باز خواهد بود .

با تشکر از دوستان و خوانند گان عزیز.

خداحافظ تا بازگشتی دوباره . . .

majid

+تاریخ سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 9:21 نویسنده majid |

بودنت،

حتی همین قدر محال،

تن پوشی ست بر عریانیِ روحِ خالی ام...

باش؛

حتی همین قدر دور...

حتی همین قدر محال

هر چه هستی، باش...

شاید سهمِ من از تو همین دوری و محال بودن است

همین خواستن ها

نرسیدن ها...!


+تاریخ یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 16:23 نویسنده majid |

تو که نگاهت نجیب ترین است

اگر ذره ای از دلت یاد من کرد بیا به این نشانی

شهر گمشده

آخرین جاده ی تنهایی

بن بست احساس

نرسیده به یک دوراهی

یکی از تاریکی و یکی از نور

کلبه ای هست زرد و متروک

معلق در رویای سبز

روزنه ای دارد باز رو به دریایی متلاطم از امواج ابهام

کمی آن طرف تر از اینجا غروب آخرین طلوع ماست

گوش کن صدای مرا

از امواج بی کران می آید

آهسته می گویم تا دریا حسادت نکند

"دوستت دارم همراه همیشگی من"

+تاریخ یکشنبه سیزدهم آذر 1390ساعت 9:11 نویسنده majid |

كسي خودم را نميشناسد


چقدرتکرارمیشوم هرروز
خدایابس کن این بازی
وپایانی برایم نیست
چگونه قصه میسازی!
چقدردرد و گرفتاری؟
چقدرروزای تکراری؟
خدایاحوصلت سررفت؟
توهم انگاربیکاری!
چقدر روزای تکراری؟

خدایا حوصلت سر رفت؟

توام انگار بیداری! 

شهری ناشناخته است
و باران می‌بارد
بدون امید
نه خاطره‌
و نه فراموشی
چه کسی دوستم دارد؟
چه کسی دوستم دارد؟تنها خطا به‌جا مانده‌است
در این شهر ناشناخته
چه کسی دوستم دارد؟

تو را چه شده است؟ ما را چه شده است؟

چه اتفاقی دارد برای ما می افتد؟

آه عشق ما ریسمانی خشن است

که ما را به هم دیگر می بندد زخمی یمان می کند

و اگر بخواهیم

زخم هایمان را رها کنیم،زخم هایمان را رها کنیم 

جدا شویم 

گرهی جدید برای ما میسازد 

که خون خود را خشک کنیم و با هم بسوزیم

انگشت میکنم ته حلقم ،
دلبستگی ام را یکجا بالا می آورم !
این مسمومیت به کشتنم نمیدهد ،
فلجم میکند... !

تو نیستی و هنوز مورچه‌ها
شیار گندم را دوست دارند

و چراغ هواپیما در شب دیده می‌شود
عزیزم، هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می‌گیرد
از ریل خارج نمی‌شود

 

+تاریخ دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 14:18 نویسنده majid |

به دلتنگی هایمـــ دست نزن

می شكند بغضــمـــــ یك وقت !!

آنگاه غرقـــــ می شوی

در سیلابـــــ اشكهایی كه

بهانه ی روانــــــ شدنش هستی !! . . .


+تاریخ یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 9:57 نویسنده majid |


وعده ي هر روزمان يادت که هست، گريه ي جانسوزمان يادت که هست

کوچه ي عشاق وباران هاي تند، لحظه هاي عاشقي يادت که هست

گفته بودي من گل ناز توام!!!! بوسه بر دست ودهان يادت که هست

دغدغه هاي دوباره ديدنم ، بعد هر قول وقرار ، يادت که هست

آن نگاه مهربان وخيره هم ، لحظه ي ديدارمان يادت که هست

دست از دستم نمي کردي رها، داغي وديوانگي يادت که هست

روزهاي سرد پاييز ومحبت هاي تو، آن همه پروانگي يادت که هست

با من از عشق و وفا گفتي ورفتي نازنين، صحبت از مهر وصفا يادت که هست

بوسه هاي داغ ما در زير باران خزان، عشق بازي هايمان يادت که هست

ابرهاي صورتي وخانه هاي کاغذي، راستي! روياهايمان يادت که هست

بغض هاواشکهاي تلخمان وقت وداع،دوستت دارم هميشه،هايمان يادت که هست

رفتي وجا مانده ام از کوچ تو، اين منم آن دنياي ديوانه ات يادت که هست
+تاریخ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 23:24 نویسنده majid |